خرید بک لینک

درباره سایت

عشق به کمال

امکانات وب

گفت پس از گفتِ من مقصود چیست؟ چون تو میدانی که آنچه بود چیست (995/2)گفت شه حِکمت در اظهارِ جهــان آنکــــــــه دانست برون آید عیان (996/2)آنچه می دانست تا پیدا نکــــــــرد بر جهــــان ننهاد رنجِ طَلق و درد (997/2)یک زمان بی کار نتوانی نشســـت تا بَدی یا نیکیی از تو نَجَســــت (998/2)این تقاضاهایِ کار از بهـــــــــــرِ آن شـــد موکََّل تا شود سِرّت عیان (999/2)پس کَلابۀ تن کجا ساکن شـــــود؟ چون سـرِ رشتۀ ضمیرش می کشد (1000/2)تاسۀ تو شـــــــد نشانِ آن کشش بـــر تو بی کاری بود چون جان کَنِش (1ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

گر به صورت می روی،کوهی بشکل در بزرگی هست صد چندان کــه لعل (1028/2)هم به صـــورت دست و پا و پَشمِ تو هست صد چندان کــه نقشِ چشم تو (1029/2)لیک پوشیده نباشـــــد بر تو این کز همه اعضا دو چشم آمد گزین (1930/2)از یک اندیشه کــــه آید در درون صد جهان گــــــردد به یک دم سرنگون (1031/2)جسمِ سلطان گــر به صورت یک بود صـــد هزاران لشکرش در پی دَوَد (1032/2)اگر به ظاهر و صورت توجه داری و بدنبال ظاهر بزرگ و سترک هستی ، و کوه کــــه از نظر شکل بزرگ تر هست و آنرا به لعل ترجیح داده ای ، از سوی دیگر توجه تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

کی کند دل خوش به حیلتهایِ کَش آنکــــه بیند حیلۀ حق بر سرش؟ (1057/2)او درون دام و دامی می نهـــــد جانِ تو نی آن جَهَد،نی این جهد (1058/2)گـــــــــر بروید،ور بریزد صد گیاه عاقبت بــــــــر روید آن کِشتۀ اِله (1059/2)کشت نو کارنــــــد بر کَشتِ نخست این دوم فانیست و آن اوّل دُرُســــــت (1060/2)تخم اوّل مفصل و بگـــزیده است تخم ثانی فاسـد و پوسیده است (1061/2)کسانی که تدبیرهای خداوند را درک کرده اند و آنرا بر حیله های خود غالب می بیننـد هیچ وقت بر حیله ها و تدبیرهای خود تکیه نمی کنند و از تدبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

دل زِ هَر یاری غذائی می خورد دل زِ هَر علمی صفائی می بَرَد (1091/2)صورتِ هر آدمی چون کاســه ایست چشم از معنیّ او حسّاســه ایست (1092/2)از لقایِ هـر کسی چیزی خوری وز قِرانِ هـــــر قرین چیزی بَری (1093/2)چون ستاره با ستاره شــد قرین لایقِ هر دو اثر زایـــــــــــد یقین (1094/2)چون قِرِان مرد و زن زاید بشـــــر وز قِرانِ سنگ و آهن شـد شَرَر (1095/2)وز قِرانِ خاک با بارانهــــــــــــــــا میوه ها و سبزه و ریحانهـــــــــا (1096/2)وز قِرانِ ســـــــــــبزه ها با آدمی دلخوشی و بی غمی و خُرّمی (1097ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

در سال 1389 با دوست گرامی جناب سرهنگ گودرزی ملاقاتی با شــیخ بزرگــــــوار جناب آقای مردانی داشتم و ایراداتی اصولی مطـــــرح نمودم و اجمالاً طی نامه ای سئوالات مهم تری عرض شد که قسمتی را تأئید و یک هفته بعد که در نجف آباد اصفهان کــــــــه باز هم جناب ســرهنگ بودند ماوقع به آقای یدالله فنائی کـــــــــه درویش وارسته و راه رفته ای بود توسط جناب ســـرهنگ گفته شد و پس از صحبت های فی مابین آقای مردانی لطف کـردند و تلفنی تماس گـــرفتند و همه موارد را تأئید نمودند و پس از آن سئوالاتی در مورد گیــاهان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

در عرفان عملی ایرانی که بیش از 1500 سال است در حال نفوذ به آن و از بین بردن اصول آن هستند و بوجود آمدن عرفان نظری و جنگ فیزیکی بین عرفان عملی و نظری که از زمان حسین ابن منصور حلاج کشت و کشتار آغاز شد که مشروح آن در وبلاگ قابل دســترسی هست انحرافات بسیاری را در عرفان عملی ایرانی بوجود آوردند .جعل های فـراوانی صورت گرفت حتی در این اواخر سلسلة الاولیاء های جعلی درست شد و هـــــــــر فردی را از هر مکانی با هر رویه ای را اضافه نمودند تا به اسلام و شیعه خود را اتصال دهنـــــد و در آخـــر هم گفتند " شیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

مولانا در دفتر اول ابیا ت ذیل فرموده :" سوختم من، سوخته خواهد کسی / تا زمن آتش زند اندر کسی " (1723/1)" سوخته چون قابلِ آتش بود / سوخته بستان که آتش کَش بود " (1724/1)" ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ " (1725/1)" چون زنم دم کآتشِ دل تیز شد / شیرِ هَجر آشفته و خون ریز شد " (1726/1)" آنکه او هشیار خود تندست و مست / چون بود چون او قدح گیرد بدست (1727/1)" شیرِ مستی کز صفت بیرون بود / از بسیط مرغزار افزون بود " (1728/1)" قافیه اندیشم و دلدارِ من / گویدم مندِیش جز دیدارِ من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

مشرق خورشید برجِ قیرگون آفتابِ ما ز مشـــرق ها برون (1109/2)مشـــــرقِ او نسبتِ ذرّاتِ او نه برآمد، نه فرو شُــد ذاتِ او (1110/2)ما کــه واپس ماندِ ذرّاتِ وییم در دو عالم آفتـــــابِ بی فَییم (1111/2)باز گِردِ شمس می گـــردم عجب هم ز فرّ شمس باشد این سبب (1112/2)شمس باشد بر سببها مُطّلع هم ازو حَبلِ ســــببها منقطع (1113/2)صـــــد هزاران بار ببریدم امید از کـــه از شمس این شما باور کنـید؟ (1114/2)تو مرا باور مکن کـــــــز آفتاب صـبر دارم من و یا ماهی ز آب (1115/2)ور شَوم نومیـــد، نومیدیّ من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

آنکه او باشــــــد حســودِ آفتاب و آنکه می رنجد ز بودِ آفتـــاب (1131/2)اینت درد بی دوا کــــور است آه اینت افتاده اَبَد در قعــــــرِ چاه (1132/2)نفی خورشـــــیدِ ازل بایستِ او کی برآید این مــــــرادِ او بگو؟ (1133/2)باز آن باشد کـــه باز آید به شاه بازِ کورست آنکه شد گم کرده راه (1134/2)راه را گم کـــــرد و در ویران فتاد باز در ویران بَرِ چُغدان فتــــــاد (1135/2)او همیشه نورست از نورِ رِضـــا لیک کورش کــرد سرهنگِ قضا (1136/2)خاک در چشمش زد و از راه بُــــــرد در میانِ جغد و ویرانش ســپرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

روشنیّ عقلهــــا از فکــــــــرتم انفطــــارِ آسمان از فطــــــرتم (1163/2)بازم و حیران شـــود در من هما چُغد کــــه بود تا بداند سرّ ما؟ (1164/2)شه برای من ز زندان یاد کــــرد صد هزاران بسته را آزاد کــــرد (1165/2)یک دمم با جغدها دمساز کـــرد از دم من جغدها را باز کــــــرد (1166/2)ای خنک جغدی که در پرواز من فهم کــرد از نیک بختی راز من (1167/2)در من آویــــزیذ تا نازان شـــوید گر چه جغدانید،شهبازان شوید (1168/2)آنکـــه باشـد با چنان شاهی حبیب هر کجا افتد،چــرا باشد غریب؟ (1169/2)هر کــه باشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:38

مولانا در دفتر اول ابیا ت ذیل فرموده :" سوختم من، سوخته خواهد کسی / تا زمن آتش زند اندر کسی " (1723/1)" سوخته چون قابلِ آتش بود / سوخته بستان که آتش کَش بود " (1724/1)" ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ " (1725/1)" چون زنم دم کآتشِ دل تیز شد / شیرِ هَجر آشفته و خون ریز شد " (1726/1)" آنکه او هشیار خود تندست و مست / چون بود چون او قدح گیرد بدست (1727/1)" شیرِ مستی کز صفت بیرون بود / از بسیط مرغزار افزون بود " (1728/1)" قافیه اندیشم و دلدارِ من / گویدم مندِیش جز دیدارِ من (1729/1)" خوش نشین ای قافیه اندیش من / قافیۀ دولت توی در پیشِ من (1730/1)معمولاً تفسیر ابیات دفتر اوّل نسبت به ابیات دفاتر دیگر آسانتر است البته باید شارح درویش وارسته و یا عارف باشد و بقول آقای یوسف مردانی باید مولوی شده باشد .در مورد دوبیت 1723 و 1724مولانا می گوید از فرط عشق دل عاشق می سوزد و چنین عشقی " آمــــــــدنی است نه آموختنی " ، مولوی با گفتن " سوختی و جان را افروختی " به غیـــر عاشق پند می دهد و جویا می شود که : کسی عاشق سوخته می خواهـــــــــــد تا از آتش من برگیرد و در غیر عاشقی که همچون خسی است آتش زند( خس در این بیت بمعنی بی ارزشی ، بی چیزی است که اصطلاحاً غیر عاشقی ، کسی که فاقد عشق است فرد بی ارزشی خواهد بود )کریم زمانی در شرح آن نوشته : " من در عشق حق سوخته ام آیا کسی هست کــــه این عاشق آتشین مزاج را بخواهد کــه با آن بر خس و خاشاک جسمانیت و هوی و هوس آتش در افکند" ( شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول .ص 546) .در این شرح اولاً " مــزاج " به معــــانی 1- طبع، وضع معده و روده از جهت هضم و دفع . 2- وضعیت تندرستی ، ویژگی روحی و جسمی. 3- طینت ، سرشت. 4- وضعیت و حالت . که در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 19:57

مشرق خورشید برجِ قیرگون آفتابِ ما ز مشـــرق ها برون (1109/2)مشـــــرقِ او نسبتِ ذرّاتِ او نه برآمد، نه فرو شُــد ذاتِ او (1110/2)ما کــه واپس ماندِ ذرّاتِ وییم در دو عالم آفتـــــابِ بی فَییم (1111/2)باز گِردِ شمس می گـــردم عجب هم ز فرّ شمس باشد این سبب (1112/2)شمس باشد بر سببها مُطّلع هم ازو حَبلِ ســــببها منقطع (1113/2)صـــــد هزاران بار ببریدم امید از کـــه از شمس این شما باور کنـید؟ (1114/2)تو مرا باور مکن کـــــــز آفتاب صـبر دارم من و یا ماهی ز آب (1115/2)ور شَوم نومیـــد، نومیدیّ من عین صُنعِ آفتابست ای حَسَن (1116/2)عینِ صُنع از نَفسِ صـــانع چون بُرد هیچ هست از غیــرِ هستی چون چرد؟ (1117/2) فَیء در این بیت بمعنی بازگشت ، عودت ( مصدر فاءَ ). جَسَن بمعنی خوب ، عالی ، نیکو .مولانا در ادامه راهنمائی می کند که: مشرق خورشید این دنیا برج قیـرگون و تیره است امّا ما آفتابی نوردهنده داریم کـــــــه از مشرق ها بیرون است و هیچ مشـرق و مغربی ندارد ، مشرق خداوند در رابطه با اجـــزاء عالم نور دهنده ی اوست و چون اجـزاء و ذرّات ذات او در همه جا هست نه غروب و افولی دارد و نه طلوعی دارد بل که همیشه نور دهـنده هست . ما انسان های کامل ناچیزترین ذرّات او هستیم کـــــه با این وجود در هـــــر دو عالم آفتابی هستیم نور دهنده و بدون نیاز به بازگشت نور به او ،( در مورد بارگشت نور به او توضیحی لازم است : انسان های کامل دو رو دارند ، یک رو همواره بسوی خداست تا از او نور گیرد و دیگر رو بسوی خلق دارند تا نور گرفته شده را به خلق مردمان دهند ، و لذا برای خود چندان نوری برای مستفیض شدن ندارند و بخیل هم نیستند که اضافه داشته باشند که بخدا برکرداند ، و چون خداوند نور دهنده ی اصلی است که بر مبنای مشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 19:57

آنکه او باشــــــد حسودِ آفتاب و آنکه می رنجد ز بودِ آفتـــاب (1131/2) اینت درد بی دوا کــور است آه اینت افتاده اَبَد در قعــــــرِ چاه (1132/2) نفی خورشـــیدِ ازل بایستِ او کی برآید این مــــــرادِ او بگو؟ (1133/2) باز آن باشد کـه باز آید به شاه بازِ کورست آنکه شد گم کرده راه (1134/2) راه را گم کـــرد و در ویران فتاد باز در ویران بَرِ چُغدان فتــــــاد (1135/2) او همیشه نورست از نورِ رِضـا لیک کورش کــرد سرهنگِ قضا (1136/2) خاک در چشمش زد و از راه بُــــرد در میانِ جغد و ویرانش ســپرد (1137/2) بر سری جغدانش بر سر می زنند پرّ و بالِ نازنینش می کَنَـــــــند (1138/2) ولوله افتـــــاد در چُغدان که ها باز آمــــد تا بگیــــــــرد جایِ ما (1139/2) باز گوید من چه در خوردم به جغد؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 19:57

صفحه بندی