در سال 1389 با دوست گرامی جناب سرهنگ گودرزی ملاقاتی با شــیخ بزرگــــــوار جناب آقای مردانی داشتم و ایراداتی اصولی مطـــــرح نمودم و اجمالاً طی نامه ای سئوالات مهم تری عرض شد که قسمتی را تأئید و یک هفته بعد که در نجف آباد اصفهان کــــــــه باز هم جناب ســرهنگ بودند ماوقع به آقای یدالله فنائی کـــــــــه درویش وارسته و راه رفته ای بود توسط جناب ســـرهنگ گفته شد و پس از صحبت های فی مابین آقای مردانی لطف کـردند و تلفنی تماس گـــرفتند و همه موارد را تأئید نمودند و پس از آن سئوالاتی در مورد گیــاهان داروئی و طرز استفاده و مصرف عرقیات داروئی نمودند و پس از خاتمه صحبت ، چنــد لحظه بعد آقای فنائی گفتـند شما دیگه نیازی به رفتن و شنیدن صحبت های آقای مــردانی ندارید البتــــــــه رونوشت این نامه در تفسیر ابیات مثنوی ذیل 3186/1 تا 3189 در وبلاگ اینجـانب قرار دارد .
در آن نامه این ابیات از مولوی نیز قرار داشت که چند روز پیش در مقاله ای خواندم و تداعی شد:
" آه کردم ، چون رَسَن شد آهِ من / گشت آویزان رَسَن در چاهِ من "
" آن رَسَن بگرفتم و بر آن شدم / شاد و زفت و فربه و گلگون شدم "
بهر حال ، یاد آقای فنائی که استاد و مربّی گرانمایه ای بود همیشه مستدام است . فیلسوف آلمانی " هایدگــر " در مورد " اصل بقای سختی " گفته ی جالبی دارد و می گوید : سختی از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می شود ولی نابود نمی شـود و زندگی به شکل گریز ناپذیری سخت است .
دکتر نور علی مجذوبعلیشاه گفته بود که : تیرگی همیشه بر روشنائی پیـــروز است ممکن است در نهایت ، روشنائی پیروز شود . پس بیخــود در انتظار صلح در جهان نباشید ، همین نظر را بودا گفته بود که زندگی رنج است ،و اینجاست که باید سالک در چاه غم نیفتد و اگر در چاه غم فرو رفت به " رَسَن " چنگ بیاندازد و خود را از چاه غم بیرون آورد .
موسیقی یکی از آن رَسَن هاست ، باید موسیقی را گوش نمود و با آن خواند و رقصیــد که برای روح عملیست بسیار مفید و نیکو ، حتی باید با شنیدن ریتم ها و صدای شر شر آب و چکیدن قطرات آب برای خواندن و رقصیدن بهره برد کـــــــه از نظر علمی" هم ارتعاش " شدن با جریان هستی است ، انسانها برای نشستن خلق نشده اند و باید جنبش داشت .
در گیاهان نیز جنبش ضروری است کـــه حتی در کتاب " گیـــــــاهان داروئی ایران " اهمیت موسیقی از نظر علمی را نگاشته بودم و برای کلیه گیاهان شنیدن سمفونی شماره 5 و 7 بتهون و برامس و برای گیاه دیفن باخیا موسیقی جاز تند رولینگ استون از ضروریات است . گــــــریه بر هیچ رنج و دردی درمان و کارساز نیست در حالی که خرافات گریه را بر جاهلان توصیه نموده و آنان را از شادی کردن و رقصیدن و آواز خواندن کــــــه داروی از بین بردن رنج است بر حذر نموده و بسیار جالب است که اهل عرفان در کتاب هایشان نوشته آند:
" گریه بر هر درد بی درمان دواست / چشم گریان چشمه ی فیض خداست "
که در جای خود به آنهم خواهم پرداخت ، مخصوصاٌ در تفسیر این ابیات .
خود مولوی دنیا را جنگ می داند یعنی غلبه ی تیرگی بر روشنائی :
" این جهان جنگست کُل چون بنگری / ذره با ذره چو دین با کافری "
" جنگ طبعی جنگ فعلی جنگ قول / در میان جزوها حربیست هول "
" جنگ فعلی هست از جنگ نهان / زین تخالف آن تخالف را بدان "
" پس بنای خلق بر اضداد بود / لاجرم ما جنگییم از ضر و سود " .
در عرفان عملی ایرانی در دوره ی معاصر درویشی وارسته و اهل عــــرفان واقعی بود بنام آقای محمد حسین راستین معروف به درویش رونقلی کـــــــــه با فوت ایشان درویشی نیز رخت بربست و ایشان سرآمد درویشان معاصر بود و همان " یک تن " بود:
" از هزاران تن ، تنها یک تن صوفیند / ما بقی در سایه ی او می زیّند "
و یا : از هزاران اندکی زین صوفیند / باقیان در دولت او می زیّند
برچسب:
نویسنده: طاها قاسمی